(برگرفته از نشریه تخصصی هنرهای تجسمی/ شماره 46/ دیماه 1402)
دیداری دوستانه با وحید ملک / مدیر و مؤسس خانه هنر - امیر عبدالحسینی / مدیر هنری، پژوهشگر و مدرس هنر
گفتوگو
1404/08/18
وحید ملک از چهرههای نامآشنا در بین گالریداران و مجموعهداران و از فعالان اقتصاد هنرهای تجسمی است. او پس از مدیریت گالریهای ملک، پاسارگاد و الهیه، با تجمیع هر سه گالری مجموعه خانه هنر را تأسیس کرد که این روزها بیشتر با آرتسنتر شناخته میشود. فعالیت خانه هنر با معرفی هنرمندان برگزیده نوگرای ایرانی آغاز شد و تا به امروز علاوهبر نمایش آثار هنرمندان مطرح، بر کشف، معرفی و حمایت از هنرمندان جوان و اقدام در جهت فراهم ساختن فضای مناسب برای نمایش و فروش آثار هنرمندان نوظهور متمرکز بوده است. گپ وگفتمان با این چهره نام آشنا پیش روی شما خوانندگان گرامی است.
بگذارید مروری کوتاه داشته باشم بر سابقه وحید ملک؛ از زمانی که او را با گالری ملک میشناسم. بعد هم گالری پاسارگاد و بعد هم الهیه. به تعبیری میتوانم بگویم که گالریداری و مجموعهداری وحید ملک ریشه خانوادگی دارد و از پدر به پسر رسیده است. ضمن اینکه وحید ملک بیش از دو دهه است که در بازار هنر، شناسایی و معرفی هنرمند و خرید و فروش آثار هنری فعال است.
خوشحالم که با دوستی حرف میزنم که سابقه و ریشه مشترک داریم و روزگار زیبایی را با هم گذراندیم. قصه مجموعه ما در قالب یک نگارخانه رسمی در سال 75 از نگارخانه پاسارگاد شروع شد. البته قبل از آن فعالیتهایی انجام شده بود. آن روزها زمان کار نفروختن بود و به جای فروختن اثر دغدغههای نمایشگاه گذاشتن مورد توجه بود. به تعبیری میتوان گفت که واژه اقتصاد هنر هنوز متولد نشده بود و اگر کسی در حضور هنرمندان از این واژه استفاده میکرد به نوعی کفر محسوب میشد! در آن زمان آثار هنری به قیمت گزافی ارائه میشد و با این حال متقاضی هم نداشت. شاید در آن زمان صنایع دستی یا نقاشی رئال را میپسندیدند، اما به عنوان مثال اگر اثری از بهمن محصص یا منوچهر یکتایی ارائه میشد، نه کسی با آن آشنایی داشت و نه علاقهمند به خرید بود. از آن جا که تمرکز ما هم بر این آثار بود دهه اول را به سختی گذراندیم. آن موقع تصمیم گرفتم بیرون از ایران کار کنم و نمایشگاههایی را در کشورهای دیگر بگذارم که در زمان خودش با دلار 1000 تومان هم خیلی جذاب بود که کار بیرون از ایران فروخته شود. از سوی دیگر ،فروش اثر راحتتر و از طرف دیگر هم حمایت از جوانترها میسرتر بود. هم کارها بیرون از ایران فروخته میشد و هم در حد توانم کارهای ایرانیان را از گالریهای خارجی خریداری میکردم و به ایران میآوردم. البته خیلی از کارهای شاخصی که در دورههای مختلف از ایران خارج شده بود هم خریداری کرده و به ایران برگرداندم.
آن روزها چند گالری فعال در تهران وجود داشت. به قدری محدود بودیم که به طور متوسط سالی 40 تا 45 نمایشگاه داشتیم یعنی به جز تعطیلاتعید و چند تعطیلی مهمی که تعطیل بودیم الباقی سال هرجمعه یک افتتاحیه بود و سهشنبهها کارها را جمع میکردیم و دوباره پنجشنبه چیدمان داشتیم .
بعد از 15سال فعالیت در نگارخانه پاساگارد، نگارخانه ملک و نگارخانه الهیه، جمعبندی اتفاقات در آرتسنتر شریعتی در یک ساختمان سه طبقه رقم خورد. هر طبقه را به یک نسل اختصاص دادیم و فرآیند سه نگارخانه را در یک مجموعه برنامهریزی کردیم. روزگار هم بهتر شد و اواسط دهه ۸۰ علاقه مردم به خرید آثار هنری شکل گرفت. به یاد دارم برای افتتاح این فضا ازدحام زیادی بود و خیابان شریعتی تا تجریش به خاطر حضور جمعیت بند آمده بود. به تدریج گالریها افزایش یافتند و بازار هنر جدیتر شد. دیگر واژه اقتصاد هنر بد نبود و هنرمندان به آن واکنش منفی نداشتند.
ما هم در اندازه خود تلاش کرده بودیم تا همانند برندهای بزرگ و معتبر دنیا، اعتماد جامعه را نسبت به هنر و بازار آن افزایش دهیم. دیگر کسی برای خرید هنر و اثر هنری اینگونه فکر نمیکرد که پولش را از دست داده است. اگر روزگاری با کار سهراب چندصد تومانی مواجه بودیم به مدد رشد اقتصادی هنر امروز و همچنین رویکرد جهانی هنر و بازارهای جهانی برای کار سهراب صحبت از چند میلیارد است. اگر موارد اینچنینی را بتوانیم با آمار و اعداد دقیق و نمودارهای درست ترسیم کنیم، میبینیم که اقتصاد هنر ایران در این سالها چه مسیر جالبی را طی کرده و تا چه میزان رشد داشته است. هنوز هنر تجسمی ایران در دنیا جوان است و به همان نسبت اقتصاد آن هم جوان به شمار میرود، اما در آیندهای که شاید چندان دور هم نباشد این رشد اقتصادی به شکل تصاعدی افزایش خواهد داشت.
همین الان به خاطر رشد اقتصاد هنر، هنرمندان جوان اوضاع مالی مناسبی دارند و دیگر هنرمندان میتوانند بر خلاف روزگار گذشته شغل هنرمندی و هنرمند بودن را به عنوان حرفه جدی و کسب و کار حرفهای مورد توجه قرار دهند. این موضوع در هنر جهان و بازارهای هنر جهان قابل توجه است.
اشاره کوتاهی به اهمیت هنر در جهان داشتید و نمایشگاههایی که در خارج از کشور برگزار کردید. همچنین به سهراب و ارزشافزوده آثارش به خاطر رشد در بازار جهان اشاره داشتید. میخواهم به این نکته برسم که آیا ما هنرمندی داریم که هنرمند جهانی باشد. مثلا در موسیقی هنرمندی مثل کیهان کلهر را داریم که به خاطر کنسرتهای متعدد در کشورهای جهان یا اجرای مشترک با گروههای معروف و معتبر دنیا به عنوان هنرمند جهانی معرفی شده است. یا مثلا پیکاسو، ونگوک و رامبراند هنرمندان جهانی هستند. به نظر شما آیا هنرمندان بازاردار ایران مثل صادق تبریزی، سیراک ملکونیان، ژازه تباتبایی و ... هنرمند جهانی به شمار میروند؟ حتی هنرمندانی مثل ابوالقاسم سعیدی یا صادق بریرانی که سالیان زیادی در خارج از کشور زندگی میکنند، هنرمندان جهانی به شمار میروند؟
الان این کار اسمبلاژ با آهن قراضه ژازه اینجاست ،همین را مثال میزنم. نمایشگاهی در پاریس داشتم که در آن کار ژازه را فروختم. خریدار من را برای شام دعوت کرد و در صحبتهایش متوجه شدم که اصلا ژازه را نمیشناسد. او میتوانست شبیه همین کار اسمبلاژ آهن قراضه را از یکی از هنرمندان گالریهای اروپایی به یکصدم قیمت بخرد. به او گفتم وقتی نمیدانی ژازه کیست چرا چنین قیمتی را پرداختی؟ او بدون نام و برند و اسم و شهرت و شناخت هنرمند پول زیادی برای خرید اثر پرداخته بود در حالی که میتوانست کارهای دیگری خریداری کند. آن خریدار شیفته کیفیت کار شده بود و نه به خاطر شناخت هنرمند و برند، بلکه به خاطر خود حس و حال و کیفیت اثر آن را خریده بود. به هر حال هنرمندان ما با این نگاهی که شما دارید جهانی نیستند یا بهتر بگویم هنوز جهانی نشدهاند. شاید سکاندار درستی نبوده یا درست ارائه نشده و دلایل فراوان دیگر. برای رسیدن به بازار جهانی هنوز در ابتدای راه هستیم و خیلی کار داریم. با این حال توجه بازار جهانی به هنر ایران هم معطوف شده و یکی از دلایل تأسیس دفتر حراجیهای معتبر در دبی نیز به خاطر هنر خاورمیانه و بهطور خاص هنر ایران بوده است.
شاید هنرمند جهانی نداشته باشیم، اما هنر معاصرمان در جهان طرفدارانی دارد و حضور آثار در حراجیهای معتبر و گالریهای خارج از کشور هم بیانگر چنین نگاهی است. بعضی از هنرمندان فقط در ایران بازار جدی دارند و بعضی در خارج از کشور. هنرمندانی هم داریم که در بعضی از کشورها به نسبت شهرت دارند و شناختهشده هستند و گالریهای خارجی روی آثارشان متمرکزند.
با این حال هنوز بازار داغ هنر ایران داخل ایران است. همین کار تبریزی که الان اینجاست. در دهه ۷۰ میلادی خلق و در دهه ۸۰ در کریستیز نیویورک فروخته شده و بعد از ۵۰ سال در بازار خارج از کشور خریدم و به ایران آوردم. وقتی اثر به ایران رسید انگار یک بار سنگین مسوولیت اجتماعی را بر زمین گذاشتم.
جدای از نگاه اقتصادی این اثر مربوط به دوره خاص هنرمند است و ارزش آموزشی و پژوهشی دارد. بنده تعصبی ندارم که بگویم جلوی خروج آثار هنرمندان ایرانی را بگیریم، ولی کار دوره خاص هر هنرمند پیشکسوت قطعه مهمی از پازل هنر تجسمی ایران است. این اندازه، این کیفیت، این فرم و رنگ خاص است و به همین دلیل اثر را خریدم که به ایران بیاورم. انحصار کارهای مرحوم تبریزی دست من بوده و برایم افتخاری است که هنرمندی که خودش چند نسل قبل از من گالریدار بوده کارهایش را به بنده بسپارد.
بگذارید فوتبال را مثال بزنم؛ الان باشگاههای معتبر با فوتبالیستهای مطرح قرارداد میبندند و نقل و انتقال فوتبالیست در باشگاههای بینالمللی با اعداد و ارقام زیادی انجام میشود. بسیاری از فوتبالیستهای ما الان جهانی و در دنیا شناختهشدهاند و باشگاههای خارجی با آنها قرارداد میبندند و درآمد ارزی دارند.
این اتفاق ممکن است برای چند هنرمند موسیقی یا سینما سابقه داشته باشد، اما در مورد هنرهای تجسمی ایران جاری نشده و طبیعتا اگر رقم بخورد رشد چندده برابری ارزی برای آثار آن هنرمند اتفاق میافتد. البته که دیر یا زود و حتما شاهد این موضوع خواهیم بود که هنرمندان تجسمی ایران در جهان مطرح شوند. این اتفاق حتی در محصولات هنری هم تاثیرگذار است.
پیکاسو را که مثال زدید چقدر آثارش در جهان چاپ و منتشر شده است. پوستر، کارتپستال، کتاب و نمونههای دیگر که همه علاقه دارند حتی نسخه چاپشده اثر را داشته باشند. شاید به همین دلیل است که چاپ دستی هم رواج دارد تا نسخههای متعدد از یک اثر هنری با تیراژ محدود وجود داشته باشد. همین الان در بعضی موارد چاپ دستی و لیتو همقیمت کار اورجینال شده و گاهی پیدا کردن کار لیتو از یک هنرمند خاص هم کار دشواری است.
به هر حال اگرچه هنوز جهانی نشدهایم، اما بعضی از هنرمندانمان در مسیر جهانیشدن قرار گرفتهاند، ولی نکته مهم در این خصوص ارائه درست در مسیر جهانی شدن است. مثلا اگر فیلم «جدایی نادر از سیمین» به درستی ارائه نشده بود، آیا میتوانست اسکار بگیرد؟ یا بگذارید برندهای تجاری را مثال بزنم. اگر قیمت یک کالا از یک برند خاص 10برابر همان کالا از برند دیگر است علاوه بر کیفیت به ارائه درست بستگی دارد. فلان ساعت علاوه بر فلز و بند و چرم و تکنیک ساخت و ... به درستی و به زیبایی ارائه شده و قیمت و طرفدار پیدا کرده است. حتی اینکه چه کسی چه چیزی را میفروشد در ارزشگذاری و ارزشیابی آن مؤثر است.
مثلا خودم در ارائه نمایشگاهی آثار یک هنرمند حتما کارهایی را برای نمایش انتخاب میکنم و روی آنها تأکید بیشتری دارم و ممکن است کارهای دیگرش را در انبار بگذارم و اصلا نمایش ندهم، چون ممکن است ارزشی به فرآیند نمایش اضافه نکند. همین نمایشگاه شاخصی که الان شما دیدید شاید اگر کنار هم ارائه نمیشد اصلا این همافزایی جذاب اتفاق نمیافتاد. به هر حال اینکه آثار برای چه مخاطبی و چه سلیقهای و در چه زمانی با چه اندیشه و تفکری ارائه شود بسیار مهم و قابل توجه است. حتی اندازه و رنگ و فرم آثار در نمایشگاه اهمیت دارد. حوزه خلیج فارس ذائقه متفاوتی دارد و نمایشگاه گذاشتن در اروپا و آمریکا متفاوت است. حتی هر بخش از اروپا ممکن است ذائقه و سلیقه متفاوتی داشته باشد و بدون شناخت آن برگزاری رویداد و ارائه آثار با استقبال روبه رو نمیشود.
چندکلید واژه مهم را مطرح کردید. یک نکته اهمیت ارائه اثر است که به نظر بنده هم مهمترین کار گالریدار این است که بهترین شیوه ارائه و نمایش آثار را مورد توجه قرار دهد. یک بخش دیگر هم تداوم است. اینکه ذائقه بیننده به تدریج شکل میگیرد و به عنوان یک بیننده فعال و مخاطب علاقهمند پرورش مییابد. بنابراین نمیتوان انتظار داشت که گالریدار در همان سال اول و سالهای اول در نگاه نمایشگاهی و البته بازار هنر موفق شود. کما اینکه خود شما هم سالیان زیادی را تجربه و همانطور که اشاره کردید سختیها و چالشهایی را طی کردهاید. در حال حاضر هم صدها گالری رسمی در کشور وجود دارد،اما تعداد گالریهای مطرح و فعال و جریانساز به 20 گالری هم نمیرسد. به روایت آمار از هر 10 گالری حدود 7 گالری طی سالهای اول تا سوم فعالیت تعطیل میشوند. شاید از این جهت که فعالان اقتصادی هنر به موضوع ارائه و البته تداوم فعالیت توجه ندارند.
من هم فکر میکنم صبوری و تحمل اولین چیزی است که هم گالریداران و هم هنرمندان لازم دارند. این صبوری از آن جهت ضروری است که مجموعهدار و خریدار برای پرورش نگاه، ارتباط با اثر، باور به خرید، مشورت با اطرافیان، شناخت هنر و ... به زمان نیاز دارد. این فرآیند شبیه مثلثی عمل میکند که هر ضلع اهمیت و کارکرد جداگانه دارد. هنرمند یا صاحب اثر یک ضلع این مثلث است و خریدار یا مجموعهدار ضلع دیگر آن و ضلع سوم همان نهاد یا واسطه یا تسهیلگر یا عامل ارتباطی بوده که بر عهده گالری است. تا زمانی که هر سه وجه به درستی عمل نکنند فرآیند اقتصاد هنر رخ نمیدهد. این هماهنگی اضلاع مثلث هم به زمان نیاز دارد تا همه موارد سر جای خودش بنشیند و موثر باشد.
اواخر دهه 80 ورکشاپی با عنوان هنرمندان دهه 50 در آرتسنتر شریعتی برگزار کردم. 50 هنرمند دهه 50 که در زمره هنرمندان مطرح آن زمان بودند، حضور داشتند. الان از همان گروه شاید خیلیها دیگر شناختهشده نباشند و کارهایشان هم از خاطر رفته باشد و بعضیهایشان امروز بسیار مطرحتر و مشهورتر شدهاند. بنابراین باید مانیفست و نقشه راه درستی داشته باشند و زمان لازم برای طی مسیر در نظر گرفته شود. در نتیجه صبوری، تداوم، ممارست، عهد و پیمان هنرمند با گالریدار، کار گالریدار روی آثار هنرمند، شرایط بازار هنر و ... همه و همه از اهمیت بسزایی برخوردار است تا هنرمند و گالریدار بازار هنری موفقی داشته باشند.
گالریدار باید سکان هدایت و راهبری هنرمند در مسیر اقتصادی را به دست بگیرد و با استفاده از ظرفیت انحصاری هنرمند و شناخت بازار به نمایش و فروش اثر هنری بپردازد. دیگر نیاز نیست خیلی از گالریداران مثل نسل ما چند دهه و چندین سال صبر کنند تا به موفقیت یا شکست برسند. ما این چرخ را اختراع کردیم و میتوانیم برای طی مسیر درست در اختیارشان قرار دهیم. آنها این چرخ را به ماشین تبدیل کنند. گروه دیگری ماشین را به ماشین بهتر تا همین روند رو به رشد در اقتصاد هنر شکل بگیرد.
گالریدار باید هم برای هنرمندی که با او کار میکند شتابدهنده باشد و هم برای روند و رشد سایر گالریداران نقشآفرینی کند.بنده به شخصه عاشق این هستم که به گالریداران تازهکار بهویژه گالریهای شهرهای دیگر و شهرستانها کمک کنم، چون میدانم چه مسیر سختی است و خودم این سختیهارا کشیدهام. علاقهمندم این تجربه را در اختیار دیگران قرار دهم. در این بازار گسترده کسی رقیب کسی نیست و کسی جای کسی را تنگ نمیکند و همه در تلاشند تا اقتصاد هنر به پویایی و تکامل برسد. یکی از دلایلی که ما در آرتسنتر شریعتی همیشه فعال بودیم و نمایشگاه داشتیم همین مساله بود. حتی در ایام نوروز باز بودیم تا کسانی که از شهرشان میآیند بتوانند گالری و آثار را ببینند.
جالب اینکه نمایشگاههای نوروزی ما همیشه جذاب و موفق و با استقبال همراه بود. خلاصه آنکه پزشک خوب هم یک شبه پزشک خوب نشده و سالها سختی و مشقت و بیخوابی و بیپولی کشیده است. کار هنر هم به تداوم و صبوری و ممارست نیاز دارد. برای همه برندها و مشاغل این جمله که «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» مصداق دارد و تداوم در فراز و نشیبها ضروری است.
اصلا توسعه ضرورت ارتقا و پیشرفت است وقتی از بازار هنر صحبت میشود، گفته میشود که اساس شکلگیری بازار و اقتصاد موفق مبتنی بر توسعه است چیزی که در تجربه وحید ملک دیده میشود و از زمان گذشته با یک گالری و بعد باغ کتاب و بعد آرت سنتر شروع شده و الان به فضای جذابی در باغ دزاشیب تبدیل شده است.
این توسعه علاوهبر فضای نمایش بر سایر موارد توسعهیافتگی از توسعه نمایشگاهی در داخل و خارج از کشور، توسعه در گسترش حضور هنرمندان جوان، توسعه در نمایش آثار موزهای هم دیده میشود. نگاه شما از منظر نظام توسعه در بازار هنر چیست؟
وقتی توضیح و سوالتان را میشنیدم، برایم خیلی جذاب و قشنگ به نظر میآمد سال 83 بعد از تور نمایشگاهی سه ساله به ایران برگشتم و به تعبیری لباس قبلی کسب و کار هنر برایم تنگ شده بود. نگارخانه پاسارگاد احتیاج به طرح توسعه داشت و در فعالیتهای نمایشگاهی تجربیاتی پیدا کرده بودم و از لحاظ کمی و کیفی به فضای بزرگتری نیاز داشتم. بعد از بازگشت به ایران، دیدم که چقدر کار هنرمندان مان بهتر شده و رشد درجه یکی داشتند.
همانطور که هنر و هنرمند رشد و پیشرفت دارد، گالری هم باید رشد خودش را داشته باشد. به این دلیل از سال ۸۳ تا ۸۵ با ممارست و سختکوشی سعی کردم فضایی را مهیا کنم که در سال 85 به نتیجه رسید و در سال 87 آرتسنتر شریعتی شکل گرفت. یکی از دوستانم که در تجارت و بازار صاحب نظر و تجربه است،نگران من بود و میگفت آن موقعیت بینظیر اگر رستوران یا بانک و فروشگاه شود دستاورد مالی خوبی دارد، اما برای مرکز هنری شکست اقتصادی محسوب میشود. حتی با من قهر کرد و سرسنگین شد ولی خدا را شکر که تجربه خوبی بود و اتفاق مثبتی افتاد و توانستیم آثار شاخصی را ارائه کنیم. همان نتیجه باعث شد به رشد و توسعه کارمان ادامه دهیم. نکته اینجاست که رشد و توسعه اگر همگون نباشد یک رشد پوشالی و حبابی است که نتیجه نخواهد داشت. در توسعه نگهداری شرایط توسعه بسیار مهم است؛ حتی مهمتر از سرعت توسعه. این نگهداری موارد متعددی از جمله هنر، هنرمند، مجموعهدار، خریدار، رسانه و ... را شامل میشود و همه اینها باید با هم هماهنگ و همگون باشند و در مسیر توسعه به هم کمک کنند. نگهداری از داشتهها برای توسعه ضروری است.
حالا که از واژههای هماهنگی و همگونی استفاده کردید من هم نکتهای را بیان کنم؛ عرضم این است که نام و عنوان گالری تا چه میزان میتواند با سیاست و نگاه و رشد آن هماهنگ باشد. به خصوص این روزها که گاهی اسامی عجیبی را برای گالریهای هنری میشنویم. به هر حال اسم و عنوان در مواردی از جمله برندسازی، جهانی شدن، توسعهیافتگی، نگاه ملی، کالبد جفرافیایی، آیندهنگری، مفهومسازی و ... اهمیت دارد. وحید ملک با آرتسنتر شناخته میشود. آرتسنتر با شخصیت و نگاه و اندیشه و رفتار حرفهای شما سازگار است؟
به نکات جذابی اشاره میکنید که برای حرف زدن به وجد میآیم. عنوان نگارخانه پاسارگاد خیلی مهم بود و ایرانی بودن و شکوه اسم برایم اهمیت داشت. در زمان خودش اسم خیلی مناسبی هم بود و همچنان این اسم را دوست دارم.
اگر ملاحظه کنید ما غیر از نشان آرتسنتر، نشانههای ملک و پاسارگاد و الهیه را هم استفاده میکنیم. زمانی که تصمیم گرفتم پاسارگاد و ملک و الهیه را زیر یک سقف جمع کنم با این رویکرد بود که هویت هر کدام حفظ شود. آرتسنتر را در فارسی خانه هنر گذاشتیم؛ خانه هنری که میتوانست هر سه برند ما را با سه رویکرد متفاوت تحت عنوان خود داشته باشد. بنابراین مجموعه ما خانه هنر است و در لوگو هم خانه هنر نوشته شده.
اینگونه بگویم که الان اینکه ما چه اسمی هستیم یک نکته است و اینکه ما را به چه نامی صدا میکنند موضوع دیگر. چون وبسایت ما با عنوان آرتسنتر شناخته شده یک لوگوی تلفیقی داریم که به انگلیسی آرتسنتر و به فارسی خانه هنر نوشته شده است. اگر بررسی کنید ما از همان سالهای ابتدایی فعالیت در تمام اطلاعات و کارتها و پوسترها و روزنامهها و خبرها خودمان را خانه هنر معرفی کردیم.
اما غیر از هنرمندان و مجموعهداران، سایر مخاطبان حتی خبرنگاران ما را آرتسنتر صدا میکنند. شاید هم کارهای بینالمللی با عنوان آرتسنتر بیشتر مورد توجه مخاطبان کشورمان قرار گرفته است. همچنان هم لوگوهای نگارخانه پاسارگاد، نگارخانه ملک و نگارخانه الهیه در پوسترها و فضای مجازیمان وجود دارد، ولی در هر حال ما نه مقاومتی میکنیم و نه تعصبی به خرج میدهیم. مهم این است که جامعه هدف ما را با آرتسنتر شناخته و معرفی میکند. هر کدام از این عناوین زیبایی و بزرگی هنر ایران را چه در داخل و چه در خارج از کشور معرفی میکند. آنچه اهمیت دارد هویت ایرانی آثاری است که ارائه میکنیم. همان چیزی که تاریخ انقضا ندارد و برای همیشه جذاب است. مثل یک موسیقی خوب که هیچگاه کماهمیت نمیشود و همیشه شنیدنی است. بر خلاف هنر مبتذل که طی چند ماه اوج میگیرد و به همان سرعت فراموش میشود.
در هر کدام از این عناوین و اسامی، به عنوان گالریدار موظف به کار دقیق و حرفهای هستم. اینکه پیشکسوتان را به درستی معرفی کنم. اینکه جوانان مستعد را حمایت کنم. اینکه مجموعهداری و علاقه به گردآوری و بهرهمندی از زیبایی هنر را ترویج کنم و اینکه در کارم دستخط خودم را داشته باشم.
بسیاری از هنرمندان سالهای زیادی است که منسجم با من کار میکنند. هر کدام روزگاری هنرمند پاسارگاد، ملک و الهیه بودند که تا خانه هنر یا همین آرتسنتر همراه ما هستند. به گفته بزرگان ،وظیفه و فرصت هر کسی در بهترین کاری است که میتواند انجام دهد. بهترین کار هنرمند ارائه اثر است و بهترین کار و فرصت من گالریدار ارائه درست و فروش مناسب آنهاست. اندیشیدن و اجرا کار هنرمند است و کار من ارائه و بازارسازی و مجموعهپروری و جذب مخاطب .
البته الان مارکت روی اندیشه هنرمند هم اثر گذاشته و الگوی بعضی هنرمندان تقلید از آثاری است که بازار بهتری دارند. از زمانی که نقاشیخط در حراجهای خارجی با اقبال مواجه شد و در بازار داخلی علاقهمندان و مشتریان وخریدارانی پیدا کرد، هم خوشنویسان به اینگونه کارها روی آوردند و هم نقاشان و الان هم تکرار کارهای یکدیگر و در بعضی موارد مبتذل که فراوان هم شده است. این همان تأثیر بازار و ارائه آثار مشابه در گالریهاست و مشتریانی که چنین آثاری را از گالریدار میخواهند.
الان بازار هنر پر شده از افرادی است که مشابه آثار استادان احصایی، افجهای و جباری کار میکنند به امید فروش بهتر. بعضی گالریها که به مشتری میگویند اگر نمیتوانی کار احصایی یا زندهرودی یا پیلارام را بخری بیا کار فلانی را بخر که شبیه آنهاست!
فرامرز پیلارام، حسین زندهرودی، احصایی یا حتی صادق تبریزی آثار نابی را خلق کردهاند که هر چه زمان میگذرد با ارزشتر هم میشود. فکر میکنم مسوولیت یک گالریدار این است که چنین هنرمندانی را هدایت کند. ما معمولا منع نمیکنیم، اما میتوانیم این نگاه را در ارائه نمایشگاه و ذهنیت ساختن برای مجموعهدار یا خریدار دنبال کنیم. به نظرم گالریدار میتواند هنرمند را به بلوغ کاری برساند. دوره طلایی هنرمندان هم از همین بلوغ کاری شروع میشود.
الان خیلی از هنرمندان جوان یا آماتورها دنبال گالری اجارهای هستند. به من هم مراجعه میکنند که اجاره گالری چقدر است؟ انگار که بخواهند خانه اجاره کنند.
آنها باید بدانند که این واژه و این رفتار غلط است. شاید بعضی از گالریها به دلایلی دیوارشان را اجاره دهند، اما من از روز اول کاری را نمایش دادم که به آن معتقد بودم.
بنده به قدری به هنرمندانی که با آنها کار میکنم اطمینان دارم که در نفع و ضرر با آنها همراه خواهم بود. هنرمند وقت و انرژی و هنر و اندیشه خودش را گذاشته است و من هم فضای نمایش، چاپ، تبلیغات، مراسم، جذب مخاطب، حضور خریدار، روند ارائه و فروش و موارد مرتبط با کارم را میگذارم. این ارتباط و تعامل کاملا دوسویه است.

توضیح تصویر
سیراک ملکونیان
عنوان اثر: بدون عنوان
امضاء: «S.Melkonian ۱۹۷۴» (پایین راست)
رنگ روغن روی بوم
۷۰ × ۵۰ سانتیمتر
تاریخ اثر: ۱۳۵۳
برآورد قیمت: ۷٬۰۰۰ - ۵٬۰۰۰ میلیون ریال
قیمت فروش: ۵٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ریال
حراج هنر مدرن ایران - دی ۱۴۰۰