(برگرفته از نشریه تخصصی هنرهای تجسمی/ شماره 46/ دیماه 1402)
امیر عبدالحسینی
یادداشت
1404/07/26
تصویر اول: هنرمندی یك حرفه تماموقت است. هنرمند پارهوقت و نیمهوقت نداریم و اگر هم داریم، بخشی از هنرش تجسم و تجسد نمییابد و در خیال او میماند، چرا كه پارهای از ذهن و زبان و اندیشهاش، گرفتار كاری است غیر هنر؛ یعنی یا باید در محل كارش با اربابرجوع سر و كله بزند یا در شغلی آزاد، تكاپو و تلاش كند تا نانی به دست آورد. با این اوصاف، وضعیت مطلوب چیست؟ پاسخ ساده و روشن است: هنرمندیِ تماموقت و گماشتن همه فکر و نگرش و دانش و انرژی و استعداد و تجربه برای خلق و ارائه اثر هنری. این مجال در صورتی روی میدهد كه هنرمند فارغ از دغدغه معیشت، همه لحظاتش را هنرمندانه طی كند و این هم یعنی رسیدن «اقتصاد هنر» به جایگاه واقعی خود. اگر هنرمند به جای پرداختن به مشغلهای غیرهنری، تماماً در خدمت خلق آثارش باشد و بازاری پررونق هم در پیش روی خود ببیند تا كالای او را به ارزش واقعی بخرند، آنوقت میتوان به هنرمندی تماموقت رسید. این جاست كه در چرخهای كامل و رضایتبخش، هنرمند اثری خلق میكند و مخاطب برای اثر بهایی میپردازد که علاوه بر ارزش معنوی، از لذت مالکیت و ذوق در اختیار داشتن اثری منحصر به فرد بهرهمند میشود. ضمن آنكه ارزش افزوده اثر در سالیان آینده، سرمایه هنری (گنجینه هنری) ارزشمندی را برای او فراهم میآورد. رسیدن به این وضعیت، از چند منظر سودمند است؛ نخست آنكه هنرمند به معنای واقعی كلمه، «حرفهای» میشود و حرفهاش میشود خیال كردن و اندیشیدن و تولید اثر هنری؛ یعنی همه جان و اندیشه هنرمندانه او از قوه به فعل درمیآید و سیمای كاملی از هنر و هنرمند را ارائه میدهد. دیگر آنكه چنین فرآیند خجستهای، آزاد ساختن ذهن او از بازار كسب و كاری غیرهنری است كه بدین ترتیب، از پیرایههای آن خلاصی مییابد؛ و همه آنچه میبیند و میخواند و انجام میدهد، در خدمت هنر است. یعنی فرصت و مجال مییابد كه به جز پرورش خلاقیت، خود را به نوآوری هم تجهیز كند تا با ذهنی امروزین و پویا و غنی به ادامه مسیر بیندیشد.
تصویر دوم: در یك تقسیمبندی كلی و شاید كمی غیر دقیق، مردم جامعه را میتوان به دو گروه تقسیم كرد؛ یك گروه آنها كه در و دیوار خانه و محل كارشان را به آثار هنری مزین كردهاند و گروه دومی كه بیگانه از عالم هنر، به زیست خود ادامه میدهند. در میان گروه اول هم باز یك تقسیمبندی، قابل بازیابی است؛ دستهای كه ذوق هنری پرورش یافته و قابل قبولی دارند و به هر تصویر و نقشی رضایت نمیدهند و دستهای دیگر كه به هنری عوامانه و به تعبیری پیشافتاده، دلخوش كردهاند.
پویایی و شكوفایی اقتصاد هنر، برای همه این گروهها، حرفی برای گفتن دارد. برای آنهایی كه ذوق هنری دارند و به دنبال آثار برتر هستند، بازاری پر و پیمان و در دسترس فراهم میكند تا بهترین آثار هنری را برگزینند و به محل زیست و كار خود ببرند. برای آنها كه با زیباییشناسی ضعیفتری به سراغ هنر رفتهاند، این امكان را فراهم میكند كه چشم و ذهن خود را تقویت كنند و در مسیر این ارتقاء، آرام آرام به سمت آثاری هنریتر و ارجمندتر جذب شوند. برای آنها هم كه در رؤیاهایشان، جای نقش و تصویر خالی است، این مجال را فراهم میآورد تا برای چشم و روحشان خوراكی جذاب و دلخواه فراهم كنند و نیازهای درونشان را بیپاسخ نگذارند. ضمن آنکه با خرید و نگهداری آثار هنری، هم لذت مجموعهداری را تجربه کنند و هم با شیوه جدیدی از سرمایهگذاری اقتصادی آَشنا شوند.
در تصویر اول این نوشته، از چرخهای سخن گفته شد كه با حضور هنرمند و مخاطب، كامل میشود. اكنون میتوان تكامل این چرخه را بدین شكل ترسیم كرد كه با رونق گرفتن اقتصاد هنر، از یك سو هنرمند به خلق پیوسته آثاری فراوانتر و متعالیتر میپردازد و از سوی دیگر، مخاطب با درك و دریافتی واقعی از ارزش و ضرورت وجود هنر در زندگی، خریدار ارزش مادی، معنوی و فرهنگی هنری میشود كه هنرمند آفریده است. از همین روی، در این عرصه همانقدر كه فراهم آوردن مجال و فراغت و بازار برای هنرمند اهمیت دارد، پرورش و جذب خریداران این بازار نیز دارای اهمیت است تا شكوفایی اقتصاد هنر و خرید و فروش آثار هنری رونق و رواج پذیرد. البته از این نكته مهم غافل نشویم كه حركت روان این چرخه نیاز به مدیریتی پر توان دارد كه در این میان، نگارخانهداران و مجموعهداران و سرمایهگذاران هنر، نقش اصلی و اساسی را در ساماندهی اقتصاد هنر برعهده دارند.
تصویر سوم: نیل پستمن، استاد برجسته علوم ارتباطات، در جملهای درخشان میگوید: «كودكان پیامهای زندهای هستند كه ما برای آیندگان میفرستیم؛ آیندگانی كه هرگز آنها را نمیبینیم».
این عبارت پستمن، علاوه بر زیبایی و شاعرانگی، در حوزه ارتباطات انسانی، به تمامی درست و ارزشمند است، اما این واقعیتی است كه انسان بدون فرهنگ، موجودی است مانند سایر موجودات. فرهنگ هم عصاره اندیشه و خیال و ادراك آدمیزاد است كه در قالب ادبیات و هنر به آیندگان میرسد. پس تردیدی نیست كه این وظیفهای انسانی است تا علاوه بر رساندن كودكان به نسلهای آینده، آنها را مجهز به فرهنگ كنیم و برای آنها گنجینهای از هنر به جای بگذاریم. این فرآیند حیاتی و بسیار مهم نیز از طریق رونق اقتصاد هنر روی میدهد. مگر محل زیست هنرمند تا چه اندازه برای نگهداری آثار او فضای مناسبی دارد و مگر تا چه اندازه، آینده قابل پیشبینی است كه خوشبین باشیم آثار هنری فارغ از گزند باد و باران و ایام، به نسلهای آتی میرسد؟ در اینجاست كه حامیان و دوستداران هنر، با خرید آثار هنری و مراقبت ویژه از این كالاهای ارزشمند، آنها را برای آیندگان محفوظ میدارند. اگر هم نهادهای دولتی خریداران این آثار باشند، میتوان با خیالی آسودهتر این توقع و انتظار را داشت كه ماحصل كوششهای خالقان آثار هنری، به گنجینهها و موزهها راه یابد و به چشم و نگاه نسلهای بعدی برسد.
از همین روی، میتوان گفت اقتصاد هنر و بالندگی و شكوفایی آن، علاوه بر حفظ بُعد فیزیكی آثار هنری، آنها را به آیندگان میرساند تا حامل فرهنگی غنی باشند و به درستی بدانند كه زیست و محیط و نحوه اندیشیدن نسل گذشته، چگونه در آینه هنر متجلی شده است. هر كدام از این سه تصویر كه در این نوشتار به نمایش درآمد، بر ضرورت و اهمیت اقتصاد هنر و تأثیر آن بر امروز و فردای فرهنگ و جامعه، صحه میگذارد، اما این واقعیتی غمانگیز است كه چنین مقوله مهمی، چندان كه باید و شاید، مركز توجه نبوده است. با این همه، اصحاب هنر و دوستداران زیبایی و خیال و پرواز آرزوهای آدمی، ناامید نبوده و نیستند. برپایی نمایشگاههای متعدد هنرهای نجسمی و حراجیهای آثار هنری نماد همین امیدواری است. همچنین تولید دانش در قالب تألیف، ترجمه، مقاله، یادداشت، گفتوگو با فعالان اقتصاد هنر، چاپ کتاب و مقالات تخصصی و انتشار این شماره از نشریه هنرهای تجسمی با موضوع اقتصاد هنرهای تجسمی، نشانهای است تا در روزگاری نهچندان دور، اقتصاد هنر ایران، جایگاه واقعی خود را بیابد.

توضیح تصویر
جلیل رسولی
عنوان اثر: درخت دوستی
امضاء: «۹۴ جلیل رسولی ۲۰۱۵» (پایین چپ)
اکریلیک و رنگ روغن روی بوم
۲۶۲ × ۱۵۰ سانتیمتر
تاریخ اثر: ۱۳۹۴
برآورد قیمت: ۲۰۰۰ - ۱۵۰۰ میلیون ریال
قیمت فروش: ۲٬۴۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ریال
حراج هنر کلاسیک و مدرن ایران - خرداد ۱۳۹۵