(برگرفته از نشریه تخصصی هنرهای تجسمی/ شماره 46/ دیماه 1402)
سحر فروزان / کارشناس ارتباطات و توسعه فرهنگی
یادداشت
1404/08/27
عبارت «اقتصاد هنر» مستقل از مفهوم، کارکرد و دستاوردهایش، موضوعی است که در سالهای اخیر مورد توجه جامعه فرهنگی و البته مالی (کسب و کار فرهنگی) قرار گرفته است. هر چند این موضوع سالها در پستو و به دور از گوشهای شنوا، با عناوین دیگری انجام میشد و رواج داشت، ولی رفتهرفته با تقویت ضرباهنگ بروز و نمود صنایع مرتبط با هنر و خدمات ارزشافزوده آن، همچنین جان گرفتن فعالیتهای فرهنگی - هنری در جامعه از سمت علاقهمندان به هنر، کلمه اقتصاد به این حوزه راه گشود و میاندار شد. از سوی دیگر نسل جوانی که تمرکز بر رشتههای دانشگاهی مرسوم مانند مهندسی و پزشکی را کنار گذاشت و به هنر روی آورد ،در شکلگیری این فرآیند مؤثر بود و خانوادهها به تدریج پذیرفتند که حرفه فرزندشان میتواند از جنس هنری باشد.
اقتصاد بیان کیفی از موضوعات مرتبط با پول است، چرا که علاوهبر عدد و رقم به کیفیت و کمیتها هم میپردازد. از این روست که برای اقتصاد هم مانند هنر، فلسفه بر میشمارند که دارای مکاتبی است و از آن جهت که اقتصاد تلاقی داشتهها و خواستههاست، لزوما با متر عدد اندازه گرفته نمیشود. به نظر میرسد یکی از وجوه مشترک هنر و اقتصاد موضوع کیفیت و تشخیص است. بر این اساس عبارت «اقتصاد هنر» و نه «حسابداری هنر» به شکل خاص بین فعالان عرصه اقتصاد و هنر شناخته شد و علاوهبر اینکه برای هر دو گروه جذابیت یافت، در کشورهایی که سابقه بیشتری داشتند، مراکز دانشگاهی و تخصصی هر دو حوزه نیز به آن رسمیت بخشید. در این میان افراد خلاق و ریسکپذیر که در امر مالی تیزهوش هستند و در جهان رقابتی امروز رویکرد فرصتیابی را میشناسند، ابتدا به عنوان علاقهمند به مقوله هنر در ژانرهای مختلف آن از سینما تا موسیقی، از تئاترتا تجسمی و اخیرا همه وجوه آن که با تکنولوژی هم مأنوس است،وارد شده و ضمن شناخت پیچوخمهای آن - هم از جنبههای فرهنگی و حمایتی و هم از جنبههای تجاری و سرمایهگذاری- سعی کردند تا برای نقشآفرینی در این حوزه پیشقدم باشند.
البته در اقتصادهای توسعهیافته، بانک ها، بیمهها، بازار سرمایه و سایر نهادهای مرتبط با این موضوع پس از مطالعه رفتار کسب و کارها که اغلب مشتریان مهم و ارزشمندشان بودند، دانستند که هنر فقط برای تزئین و زیبایی و بیان فرزانگی در فضای روشنفکری نیست و در بطن خود ارزشافزوده قابلتوجهی دارد و در یک کلام بازاری است که نباید از آن غافل بود. آنها همچنین دریافتند این موضوع فصل مشترک جدیدی است که میتواند بر تعمیق روابط آنها در زمینی خارج از قاعده سخت و بیرحم تجارت مورد گفتوگو قرار گیرد و البته بر ارزش برند شخصی و اجتماعی آنها نیز بیفزاید.
البته دنیای هنر و اقتصاد جهانی پیشتر و بیشتر از ایران به این موضوع پرداخته بود. نه فقط به معنای این که بانک و نهاد اقتصادی در هنر سرمایهگذاری کند که شاید در سایر کشورها هم مانند ایران چندان مورد رغبت قانونگذار نباشد، بلکه بدان معنی که خدمات خود را به واسطه حضور فعالان حوزه فرهنگ و هنر بفروشند و علاوه بر کسب درآمد، برند اجتماعی خود را نیز تقویت کنند.
با این حال ضروری است به مفهوم کلمه اقتصاد و هنر توجه شود تا در سایه اقتصاد و آوازه هنر، هر دو موضوع از اعتبار نیفتاده و میرا نشود. این عبارت میتواند رسالهای دلگشا برای تحقق یکی از اهداف فرهنگی توسعه پایدار باشد و علاوهبر دستاوردهای اقتصادی و مالی جنبههای میل به زیبایی و معنا را در زندگی کامل کند. البته به همان میزان هم میتواند انسان امروز را از هنر بیزار کند؛ آنجا که فکر کند هنر ابزار کاسبی شده است. این نگرانی از آنجاست که این حوزه نیز مانند سایر حوزههای کسب و کار با هر شکل جور و ناجور، مرتبط یا نامرتبط، صحیح یا غلط و مهمتر از آن کارآمد یا ناکارآمد و بدون توجه به نتیجه مطرحشده اندکی به سطحینگری نزدیک بوده و تعداد متخصصان نامتخصص آن رو به تزاید است.
در این عرصه باید توجه داشت که اقتصاد از جنس کیفیت است، به بلند مدت میاندیشد، همه جوانب را در نظر میگیرد، دانایی و هوش همزمان میخواهد، رانت، زیادهخواهی و کمخواهی را بر نمیتابد، فقط عدد و رقم نیست و برای محاسبات چرایی و چگونگی مطالبه میکند. بر این اساس هر محاسبه و دادوستدی که منجر به کسب سود شود، نامش اقتصاد نیست و از این روست که این واژه به عبارت محترم و معناگرای هنر پیوست شده است.
با این تعبیر برای برخورداری از اقتصاد هنر و مواهب درست آن - مانند کشورهایی که تجربه کرده و نتیجه دیدهاند- باید سازوکار و زیرساخت قانونی، اجتماعی، ارتباطی و آموزشی تدارک دیده شود. باید درست همانند سایر رشتههای مرتبط با نوآوری و خلاقیت، افرادی متخصص و برخوردار از سواد و مهارت برای مواجهه با هر دو موضوع تربیت شوند. پیادهسازی اقتصاد هنر امری چندوجهی و چندتخصصی است و از عهده یک نفر و یک سازمان خارج است. اگر با این نگرش و همراه با تدبیر و بلندنظری به موضوع اقتصاد و هنر توجه شود، هم جهان مان زیباتر میشود و هم اقتصادمان در این حوزه شفافتر و موثرتر خواهد شد. این راه اگر چه دشوار است ،اما بعید و غیرممکن نیست. حوصله و گفتوگو و برتابیدن همدیگر را میطلبد که بر عهده متخصصان دانا و توانای هر دو حوزه است که با در نظر گرفتن مؤلفههای درست و پایدار دیگری، نحوه جاریسازی و نهادینهسازی «اقتصاد هنر» را سختگیرانه - و متواضعانه- بنیان نهند تا اهالی هنر و اقتصاد از مواهب آن برخوردار شوند.
اینگونه است که میتوان امیدوار بود هم هنر به سلامت از گردنههای مالی عبور کند و هم اقتصاد در بیراهههای هنر گرفتار نشود و چه بسا شنیده و دیدهایم که گاهی نااهلان هر دو حوزه چنان زخمی به هم زدهاند که تاوان آن را دیگران دادهاند.
جان کلام اینکه، هنر به حمایت از جنس ترحم نیازی ندارد که خود حامی جان آدمی است و اقتصاد هم نیازی به توجیه ندارد که آن هم برای بهبود کیفیت زندگی آدمی است. پس اگر این دو واژه متصل شدهاند، نه برای زینت است و نه برای سهمخواهی که برای قوام و قدرت و نقشپذیری بنیادین هر دو موضوع است تا جهان بهتر شود به مفهوم کمال.

توضیح تصویر
ایرج اسکندری
عنوان اثر: بدون عنوان
امضاء: «ایرج اسکندری ۱۳۹۹» (پایین چپ)
ترکیب مواد روی تخته
دو لتهای، هر لت ۱۵۷ × ۱۵۵، در مجموع ۳۱۴ × ۱۵۵ سانتیمتر
تاریخ اثر: ۱۳۹۹
برآورد قیمت: ۱٬۲۰۰ - ۸۰۰ میلیون ریال
قیمت فروش: ۱٬۵۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ریال